خرید بک لینک
نوشته های یک معلم برای آموزگاران كوتاه ،اما دلنشين  دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آنها ازدواج کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می کردند . یک روز برادر مجرد با خودش فکر کرد و گفت:‌درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می کند.بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصو

برچسب: نویسنده: حمید توکلی تاريخ: يکشنبه 12 مهر 1405 ساعت: 11:10

نوشته های یک معلم برای آموزگاران ماه مهر ، ماه مهرباني معلم که باشی طعم شیرینی میوه رسیده مهر را بیشتر حس می کنی معلم که باشی خنکای باد مهر بیشتر از دیگران بر تنت حس می شودمعلم که باشی بوی نوی کاغذ کتاب و جلد دفتر بیش از همیشه تو را به وجد می آوردمعلم که باشی شلوغی خیابانهای پاییز و کوچه های مهر بیش از گذشته بر دیدگانت نمایان می شودمعلم که باشی ماراتن تپش قلبت با گذر دقیقه ها و ثانیه ها بیش از پیش، آهنگ سرعت می گیردآری تو همان معلمی هستی که کودک درونت بیش از هزاران کودک ب

برچسب: نویسنده: حمید توکلی تاريخ: يکشنبه 12 مهر 1405 ساعت: 11:10

صفحه بندی